بیکران
یا ابا صالح المهدی ادرکنا

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

صفحات جانبی

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

644- افضلیت علی علیه السلام

«در زمان خلافت ابوبکر، مردی یهودی به مدینه آمد و سراغ خلیفه رسول خدا را گرفت. او را نزد ابوبکر بردند. یهودی خطاب به خلیفه گفت: تو خلیفه پیامبر خدایی؟ ابوبکر پاسخ داد: آری، مگر مقام و محراب او را نمی بینی؟ مرد یهودی گفت: حال که چنین است، چند سؤال دارم. ابوبکر گفت: هر چه می خواهی بپرس!


مرد یهودی گفت: بگو آن چیست که خدا ندارد؟ و آن چیست که نزد خدا نیست؟ و آن چیست که خدا نمی داند؟ خلیفه گفت: ای مرد یهودی! این سؤالات زندیقان و بی دینان است. مسلمانان با شنیدن پاسخ خلیفه، قصد کشتن مرد یهودی را کردند؛ امّا ابن عبّاس مانع از این کار شد و گفت: ای ابوبکر! با این مرد از روی انصاف، رفتار نکردی. ابوبکر گفت: مگر سخنان او را نشنیدی؟ ابن عبّاس گفت: اگر برای سخنان او پاسخی دارید، بدهید، و گرنه رهایش سازید تا به هر کجا که می خواهد، برود.

چون مرد یهودی بیرون می‌رفت، گفت: خدا لعنت کند مردمی را که در جایی نشسته‌اند که جای آنها نیست و می خواهند به ناحق، خون کسی را بریزند. آن گاه فریاد زد، ای مردم! اسلام از دست رفته است تا آن جا که نمی توانند پاسخ یک سؤال را بدهند. رسول خدا کجا و خلیفه او کجا؟ ابن عبّاس به دنبال وی رفت و گفت: بیا نزد معدن علم نبوّت، علی بن ابی طالب برویم.

در این هنگام، ابوبکر و عدّه‌ای از مسلمانان آمدند و از بین راه، با مرد یهودی به خانه علی (علیه السلام) رفتند. ازدحام جمعیت زیاد شد، جمعی می خندیدند و گروهی می گریستند. ابوبکر گفت: ای اباالحسن! این یهودی از من سؤال‌های بی دینان را می پرسد. علی (علیه السلام) فرمود: ای مرد یهودی! چه می گویی؟ یهودی گفت: اگر سؤال کنم، تو نیز مانند اینها با من رفتار می کنی؟ علی (علیه السلام) فرمود: رفتار اینها چگونه بود؟ مرد یهودی پاسخ داد: می خواستند خونم را بریزند. علی (علیه السلام) فرمود: این سخن را واگذار و هر چه می خواهی بپرس.

مرد یهودی گفت: به من بگو از آن چه برای خدا نیست، از آن چه نزد خدا نیست و از آن چه خدا نمی‌داند؟

علی (علیه السلام) فرمود: ای برادر یهودی! با یک شرط که اگر پاسخ گفتم، از سرِ اخلاص و عدل بگویی: لاَ الهَ الاَّ اللّه و محمّد رسول اللّه. مرد یهودی گفت: می‌گویم.

آن گاه علی (علیه السلام) فرمود: ای برادر! امّا این که گفتی آن چه نزد خدا نیست، آن ظلم و ستم است؛ امّا آن چه برای خدا نیست، همسر و فرزند و شریک است؛ و امّا آن چه خدا نمی‌داند، آن است که او - جَلّ جلاله - برای خود، همسر و نزدیک و وزیری سراغ ندارد، خود را محتاج کمکی نمی‌داند و او بر هر چه اراده فرماید، قادر و توانا است.

مرد یهودی گفت: مولای من! به درستی جواب دادی. آن گاه دست در دست علی (علیه السلام) نهاد و شهادتین را بر زبان جاری کرد و گفت: به راستی که تو خلیفه برحق و وصی و وارث علم پیامبری و خداوند از اسلام، پاداش نیکویت دهد».

با دیدن این صحنه، صدای ضجّه مردم بلند شد. ابوبکر گفت: ای علی! تو برطرف کننده گرفتاری‌ها و زداینده عم‌‌ها هستی. سپس بیرون آمد و بر منبر رفت و گفت: مرا واگذارید که علی در میان شما است.

عمر با شنیدن ماجرا نزد او آمد و گفت: ای ابوبکر! این گفتار چیست؟! ما تو را انتخاب کرده و پسندیده‌ایم. آن گاه او را از منبر به زیر آورد و مردم را نیز پراکنده ساخت.[i][mrm1] 



[i]. شوشتری، قاضى نور الله، إحقاق الحق و إزهاق الباطل، ج ‏8، ص 239 – 241.



 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

درباره وبلاگ

این وبلاگ صرفا علمی و تحقیقی و در راستای نشر و ترویج فرهنگ و معارف اسلامی برای استفاده اقشار مختلف جامعه خصوصا جوانان راه اندازی شده است و در آن علاوه بر آثار و نوشته های مدیر وبلاگ از مقالات و نوشته های علمی از سایر نویسندگان و سایت های معتبر نیز با ذکر منبع بهره برده می شود و از هر گونه پیشنهاد و انتقاد علمی و منصفانه استقبال می شود و نشر و استفاده از مقالات آن با ذکر منبع بلا مانع است.
مدیر وبلاگ : عبدالرحیم رضاپور

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان

اوقات شرعی