تبلیغات
بیکران - 562- حمله به خانه فاطمه و سکوت علی ع
بیکران
یا ابا صالح المهدی ادرکنا

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

صفحات جانبی

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

562- حمله به خانه فاطمه و سکوت علی ع

پرسش: زمانی كه حضرت فاطمه (س) مورد هجوم بیگانگان قرار گرفت و مورد آزار جسمی قرار گرفت ، همسر ایشان حضرت علی (ع) كجا بودند و چرا از ایشان حمایت نكردند؟ چرا انتقام نگرفتند؟ آیا دخالت نكردن ایشان جزء مشیت و خواست خداوند بود ؟ آیا حضرت فاطمه و حضرت علی می دانستند كه چنین اتفاقی رخ می دهد؟

پاسخ:

در روایتی طولانی از سلیم بن قیس از سلمان فارسی می خوانیم: ابوبکر برای تثبیت خلافت خود از علی ـ علیه السلام ـ خواست که او نیز بیعت کند، ولی امام ـ علیه السلام ـ بیعت نکردند، سرانجام ابوبکر، قنفذ را نزد امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ فرستاد و عده ای کمک نیز به همراهش قرار داد. او آمد تا در خانه حضرت و اجازه ورود خواست، ولی حضرت به آنان اجازه نداد. اصحاب قنفذ به نزد ابوبکر و عمر برگشتند در حالیکه آنان در مسجد نشسته بودند و مردم اطراف آن دو بودند و گفتند: به ما اجازه داده نشد. عمر گفت: بروید، اگر به شما اجازه داد وارد شوید وگرنه بدون اجازه وارد شوید.

آنها آمدند و اجازه خواستند حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ فرمود: «به شما اجازه نمی دهم بدون اجازه وارد خانه من شوید». همراهان او برگشتند ولی خود قنفذ ملعون آنجا ماند. آنان (به ابوبکر و عمر) گفتند: فاطمه چنین گفت، و ما از اینکه بدون اجازه وارد خانه اش شویم خودداری کردیم.

عمر عصبانی شد و گفت: ما را با زنان چه کار است!! سپس به مردمی که اطرافش بود دستور داد تا هیزم بیاورند، آنان هیزم برداشتند و خود عمر نیز همراه آنان هیزم برداشت و آنها را اطراف خانه علی و فاطمه و فرزندان شان قرار دادند.

سپس عمر ندا کرد به طوریکه علی و فاطمه علیهما السلام بشنوند و گفت: به خدا قسم ای علی باید خارج شوی و با خلیفه پیامبر (ابوبکر) بیعت کنی وگرنه خانه را با خودتان به آتش می کشم!!

حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ فرمود: ای عمر، ما را با تو کاری نیست! جواب داد: در را باز کن وگرنه خانه تان را به آتش می کشیم! فرمود: ای عمر از خدا نمی ترسی که به خانه من وارد می شوی ولی عمر از برگشتن ابا کرد.

عمر آتش طلبید و آنرا بر در خانه شعله ور ساخت و سپس در را فشار داد و باز کرده و وارد خانه شدند. فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ در میان در و دیوار مصدوم و مجروح شدند. با گفتن بابا یا رسول اللّه استغاثه می کرد و صیحه می کشید و از ستم ابوبکر و عمر شکوه کرد ولی عمر رحمی به او ننمود و با شمشیری که در غلاف بود به پهلوهای فاطمه ـ سلام الله علیها ـ زد و با تازیانه دست ها و بازوان دختر پیامبر را متورم ساخت، علی ـ علیه السلام ـ در این حال صدای استغاثه را شنید بیرون آمد و به عمر حمله کرد و او را در یک لحظه به زمین افکند و خواست او را بکشد ولی در این هنگام سفارش پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ را متذکر شد و فرمود: ای پسر صهّاک، قسم به آنکه محمّد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ را به پیامبری مبعوث نمود اگر نبود مقدری که از طرف خداوند گذاشته و عهدی که پیامبر با من نموده است می دانستی که تو نمی توانی به خانه من داخل شوی.[1]

بر اساس روایات وارده حضرت فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ اولین حامی ولایت و امامت در راه مبارزه خود از جان و مالش گذشت به طوری که در راه دفاع حق و حقیقت خانه اش مورد هجوم قرار گرفته و به آتش کشیده شد. خانه ای که محل نزول وحی و ملائکه بود که هیچ کس بدون اجازه وارد این خانه نمی شد. ولی دنیا طلبان و مقام پرستان بعد از به آتش کشیدن درِ خانه وحی وارد خانه شده و دختر نبوّت را با تازیانه مجروح ساختند به طوری که تورّم شدید بازو و سپس سقط جنین و بیماری و دیگر مسائل، منجر به شهادت آن بانوی نمونه اسلام گردید. لکن با تحمّل این مظلومیت ها سرانجام غاصبین حق علی ـ علیه السلام ـ را که در حقیقت همان دشمنان خدا و رسولش می باشند را رسوای تاریخ کرد. و بر مشروعیت حکومت غاصبانه آنان خط بطلان کشید و عالی ترین سند مظلومیت امامش (حضرت علی بن ابی طالب (علیه السلام)) و نیز حقّانیت افکار و عقائد شیعه امامیه را بر صفحه های تاریخ حک نمود. آن حضرت با مخفی داشتن قبر خود و اجازه ندادن مراسم تشییع پیکر پاکش توسّط غاصبان تمام تلاش های بد اندیشانی که سعی در پاک کردن دامن جنایتکاران تاریخ صدر اسلام داشتند را نقش بر آب و آنها را رسوای تاریخ نمود.



[1]. فاقبل عمر ثم نادی: یابن ابی طالب افتح الباب، فقالت: فاطمه: یا عمر! اما تتّقی الله عزوجل تدخل علی بیتی و تهجم علی داری؟! فابی ان ینصرف! ثمّ دعا عمر بالنّار! فاضرمها فی الباب فاحرق الباب! ثمّ دفعه عمر فاستقبلته فاطمه ـ سلام الله علیها ـ و صاحت یا ابتاه یا رسول اللّه. فرفع السّیف و هو فی غمده فوجاً به جنبها فصرخت فرقع السّوط فضرب به ذراعها فصاحت یا ابتاه. فوثب علی ـ علیه السلام ـ فاخذ بتلابیب عمر ثمّ هزّه فصرعه و وجأ النفه و هم بقتله... . مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسة الوفاء، الطبعة الثانیه، 1402ق، ج43، ص197؛ شبّر، جلاء العیون، ج1، ص192؛ طبرسی، احتجاج، ج1، ص414.

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

درباره وبلاگ

این وبلاگ صرفا علمی و تحقیقی و در راستای نشر و ترویج فرهنگ و معارف اسلامی برای استفاده اقشار مختلف جامعه خصوصا جوانان راه اندازی شده است و در آن علاوه بر آثار و نوشته های مدیر وبلاگ از مقالات و نوشته های علمی از سایر نویسندگان و سایت های معتبر نیز با ذکر منبع بهره برده می شود و از هر گونه پیشنهاد و انتقاد علمی و منصفانه استقبال می شود و نشر و استفاده از مقالات آن با ذکر منبع بلا مانع است.
مدیر وبلاگ : عبدالرحیم رضاپور

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان

اوقات شرعی